امروز: شنبه 28 بهمن 1396 برابر با 17 فوریه 2018

 

دارای مجوز  رسمی از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به شماره 93/28012

یادداشت

چهارشنبه, 13 بهمن 1395

نوشته ای از بایزید مردوخی اقتصاددان در روزنامه شرق

"داستان کولبری، همان‌طور که همه می‌دانند، داستان غم‌انگیزی است؛ آنها بخشی از نیازهای وارداتی ما را با حمل روی پشت‌شان به داخل کشور می‌آورند. سؤال اینجاست که چرا کاری نمی‌کنیم آن کالاهای موردنیاز، به طریق مرسوم تجارت بین‌المللی وارد کشور شود. با این روش، هم حقوق گمرکی به خزانه ملی پرداخت مي‌شود و هم یک کسب‌وکار تجاری در داخل به‌عنوان شغل «فروشندگی» به وجود می‌آید. روش‌های بهتری هم هست؛ آیا امکان ایجاد یک منطقه آزاد تجاری در این محدوده، وجود ندارد تا به جای واردکردن کالاهای ساخته‌شده، قطعات منفصله این کالاها وارد شوند و در این منطقه آزاد تجاری، با فراهم‌کردن زیربناها، خط مونتاژ کالای مد‌نظر را راه بیندازیم و صدها نفر را روانه بازار کار کنیم و کشورمان را صاحب یک محصول صنعتی كنيم؟ تصور من این است که مشکل، جای دیگری است. مشکل اصلی این است که مقامات مرزی و ادارات استانی یا مشقت‌ها و خطرات شغل کولبری را به اندازه کافی نمی‌بینند یا اگر می‌بینند، به‌درستی به مرکز منتقل نمی‌کنند. مرکز (تهران) که دشمن نیست، همان‌طور‌که هر بیننده‌ای دچار اندوه می‌شود وقتی کولبری را می‌بیند، طبیعی است که مقامات اداری استان‌های مرزی هم از این اتفاق غمگین ‌شوند و این غم را به مقامات مرکزی منتقل کنند. من یقین دارم که آنها اهمیت می‌دهند. برخی گمان می‌کنند کار مرکز فقط صدور فرمان برخورد با این کولبرهاست درحالی‌كه بعید به نظر می‌رسد کسی بخواهد کولبری به همراه قاطر و کالایش از بین برود و چندین خانواده به فقرای زمین‌گیر استان‌های مرزی افزوده شود.

پرواز گوارایت فرمانده
بالاخره نوبت تو هم رسید چریک پیر!
پریدنی شدی همسنگر!
عادت به استقبالت داشتیم نه بدرقه، چون همیشه بودی، آنجا که سربازهای بی ادعا در کوچه پس کوچه های جهاد، کلید طلایی باغ آسمان را جستجو می کردند.
رفتنت هم چون بودنت شور و حماسه و استثناء بود و قاعده همدلی برای زنده نگهداشتن نهضت. چون همیشه گوشه ای در میان مردم در فرصتی که برای آخرین وداع با تو داشتم به گفتگو و درد و دل بی تکلف با هم میهنان نجیبی گذشت که محبت و قدر شناسی و عشق به ملک و مملکت را سوگمندانه فریاد می کردند وچه زیبا ما را به خودمان فرا می خواندند.
می دانی که ما کهنه سربازها نسبتی با تملق و تکلف و چاپلوسی نداریم و این شرافت، گوهری است که در دکان سیاست بازان خریداری ندارد.
راستی چقدر خنده دار است عیار اندکت را عده ای به امید شفقتی یا طمع در عنایتی، بسیار بخوانند و خنده دارتر که باور کنی و با آن تملق دروغ، خودت را گم کنی و وامصیبت.
پس نمی خواهم از امروز بگویم که مردانگی را باقیاس ادعا وزن می کنند. از خونروزهایی می گویم که مردانِ مرد از میان خیل مدعیان به عیار خطر پذیری و جنگ محک می خوردند.
انگشت شمار بودند امثال شما، که عافیت دنیا را گذاشتند و بی بهانه، همراه با خیل یاران خود، لباس رزم بر تن و اسلحه بر دوش، سنگر به سنگر جبهه ها را هم نفس و هم پای جوانانی تازه بالیده، مشق عشق کردند و نبرد را نه در خانه های امن که از میان خاک و آتش و باروت وخون راهبری کردند.
عکسهای پادگانی برخی مدعیان که کیلومترها دورتر از گلستان خون و خطر برای روزهای مبادا با فلاشهای بی صداقتی و تکلیف گریزی پرنور می شد هنوز در لطیفه های فرهنگ جبهه پرخواننده است
تو می دانی ،برای آنان که شهادت را در لحظه های ناب شب عملیات درک کرده اند، رفتن و پرکشیدن عادتی قدیمی است اما نمی شود که دم پرواز را درک نکرده آرام بیابی!
وقتی یار و رفیق و همسنگر دیرینت در پیام وداع می گوید "هیچ کس برای ما هاشمی نمی شود"، چون منی چه می توانم بگویم؟
برای نسل ما این رزم شبانه پایانی ندارد سردار. نوبتمان کی می رسد ؟!
ترسم که گاه پریدن، نفسها به شماره افتاده باشد...
... این آخرین پرواز گوارایت مرد!
خدانگهدار همسنگر، خداحافظ همرزم، بدرود فرمانده پیر.

سه شنبه, 30 آذر 1395

پيرزن بيرون ميوه‌فروشى زُل زده بود به مردمى كه ميوه مى‌خريدند. شاگرد ميوه‌فروش، تُند تُند پاكت‌هاى ميوه را داخل ماشين مشترى‌ها مى‌گذاشت و انعام مى‌گرفت.
پيرزن با خودش فكر مى‌كرد چه مى‌شد او هم مى‌توانست ميوه بخرد و ببرد خانه... رفت نزديك‌تر... چشمش افتاد به جعبه چوبى بيرون مغازه كه ميوه‌هاى خراب و گنديده داخلش بود. با خودش گفت: «چه خوبه سالم‌ترهاشو ببرم خونه.» مى‌توانست قسمت‌هاى خراب ميوه‌ها را جدا كند و بقيه را به بچه‌هايش بدهد... هم اسراف نمى‌شد و هم بچه‌هايش شاد مى‌شدند. برق خوشحالى در چشمانش دويد...
ديگر سردش نبود!
پيرزن رفت جلو، نشست پاى جعبه ميوه. تا دستش را برد داخل جعبه، شاگرد ميوه‌فروش گفت: «دست نزن ننه! بلند شو و برو دنبال كارت!» پيرزن زود بلند شد، خجالت كشيد. چند تا از مشترى‌ها نگاهش كردند. صورتش را قرص گرفت... دوباره سردش شد...
راهش را كشيد و رفت.
چند قدم بيشتر دور نشده بود كه خانمى صدايش زد : «مادرجان، مادرجان!» پيرزن ايستاد، برگشت و به آن زن نگاه كرد. زن لبخندى زد و به او گفت: «اينارو براى شما گرفتم.» سه تا پلاستيك دستش بود، پُر از ميوه؛ موز، پرتقال و انار.
پيرزن گفت: «دستت درد نكنه، اما من مستحق نيستم.»
زن گفت: «اما من مستحقم مادر. من مستحق داشتن شعور انسان بودن و به هم‌نوع توجه كردن و دوست داشتن همه انسان‌ها و احترام گذاشتن به همه آنها بى‌هيچ توقعى. اگه اينارو نگيرى، دلمو شكستى. جون بچه‌هات بگير.» زن منتظر جواب پيرزن نماند، ميوه‌ها را داد دست پيرزن و سريع دور شد... پيرزن هنوز ايستاده بود و رفتن زن را نگاه مى‌كرد. قطره اشكى كه در چشمش جمع شده بود، غلتيد روى صورتش. دوباره گرمش شده بود... با صدايى لرزان گفت: «پيرشى ننه، پيرشى!... خير ببينى...» هيچ ورزشى براى قلب، بهتر از خم شدن و گرفتن دست افتادگان نیست

یلدای مهربانی که نماد خانواده دوستی و عشق ورزیدن به هم نوع است را شادباش میگویم ...

سه شنبه, 30 آذر 1395

عقب ماندگی شهرستان سراوان در حوزه میراثهای فرهنگی،صنایع دستی و گردشگری بدلیل داشتن سرپرستان این اداره در سالهای متمادی که قبل از روی کار آمدن جناب الهی بخش رییسی با سرپرستی اداره میشد و با وجود رفتن ایشان همچنان اداره میراث فرهنگی صنایع دستی و گردشگری شهرستان سراوان با سرپرستی اداره میگردد که تبعات بدی در پی خواهد داشت

توسعه هر استان و سازمانی به مدیریت قوی مسئولان آن بستگی دارد که قطعا هر چه مجموعه مدیریتی منطقه ای قوی تر باشد پیشرفت آن منطقه هم بیشتر خواهد بود.

اما یکی از نکاتی که می تواند توسعه یک شهرستان را زمان بر و با مشکل مواجه کند؛ انتخاب سرپرست برای پست های مدیریتی آن شهرستان است که ممکن است این سرپرستی ها مدت زیادی به طول بیانجامد.

شاید یکی از دلایل انتخاب سرپرست؛ اختلاف بر سر انتخاب مدیر برای یک اداره و سازمان و یا معاملات سیاسی باشد که این موضوع باعث می شود که آن اداره یا سازمان سمت و سوی خاصی نداشته باشد و دچار روزمره گی شود.

که البته انتخاب برای ادارات و سازمان ها باعث می شود که یک سرپرست تکلیف خودش را نداند که آیا در آینده مدیر خواهد بود یا کس دیگری در این مهلت به جای او تعیین می شود که این باعث می شود که یک مدیر نتواند به خوبی ایفای نقش کند.

هم اکنون چندین مدیر شهرستان سراوان با عنوان سرپرست فعالیت می کنند که این موضوع قطعا به نفع شهرستان و حتی استان و کشور نیست و مدیریت و برنامه ریزی دقیقی برای امور وجود نخواهد داشت که ما در حوزه میراث فرهنگی صنایع دستی و گردشگری شاهد این موضوع در چند سال اخیر بودیم، حتی در زمان مدیریت جناب الهی بخش رییسی ، ایشان به همراه برخی همکارانشان در شهرستان و استان کل مدت زمان خدمتشان را صرف درگیر شدن و تنش با مجموعه شرکت میراث کهن«سفال کلپورگان» بر حسب حب و بغض و سلایق شخصی بودند که این صندلی برای ایشان هم وفادار نبود و عملا نقش و جایگاه حتی یک سرپرست را هم برای هنرمندان نداشتند و جهت ارایه خدمات ب مجموعه سفال کلپورگان شرط و شروط میگذاشتند .

یک مدیر در یک اداره یا سازمان برنامه های کوتاه مدت و بلند مدت مختلفی را در حوزه کاری خود برنامه ریزی می کند؛ اما سرپرست یک اداره تنها می تواند برای مدت چند ماه برنامه ریزی کند که هنوز برنامه های او شروع نشده؛ با اتمام دوره سرپرستی اش باید به پایان برسد. قطعا انتخاب سرپرست برای ادارات، به کار سازمانی و پیگیری امور مردم ضربه خواهد زد و باز این مردم هستند که متضرر می شوند.

در واقع چون مدت زمان قانونی برای سرپرستی سازمان ها و ادارات دولتی یک دوره سه ماهه بوده که یک دوره نیز قابل تمدید است و در مجموع یک اداره دولتی می تواند تنها شش ماه به صورت سرپرستی اداره شود.

طولانی شدن زمان سرپرستی یک فرد در ادارات دولتی می تواند عواقب زیانباری از جمله عدم پیشرفت کاری را به دنبال داشته باشد. علاوه بر این به نظر می رسد از لحاظ قانونی نیز سرپرست نمی تواند پس از طی زمان قانونی شش ماهه اسناد اداره را امضا و یا حکمی صادر کنند.

مهدی دهواری «سترام»

ﺩﺭ ﻧﯿﻤﻪ ﻫﺎﯼ ﺳﺎﻝ ﺗﺤﺼﯿﻠﯽ ﻣﻌﻠﻢ ﮐﻼﺱ ﺑﻤﺪﺕ ﯾﮏ ﻣﺎﻩ ﺑﻪ ﺩﻟﯿﻞ ﻣﺸﮑﻼﺗﺶ ﮐﻼﺱ ﺭﺍ ﺗﺮﮎ ﮐﺮﺩ ﻭ ﻣﻌﻠﻤﯽ ﺟﺪﯾﺪ ﻣﻮﻗﺘﺎ ﺑﻪ ﺟﺎﯼ ﺍﻭ ﺁﻣﺪ .
ﻣﻌﻠﻢ ﺟﺪﯾﺪ ﺷﺮﻭﻉ ﺑﻪ ﺗﺪﺭﯾﺲ ﻧﻤﻮﺩ ﻭ ﺑﻌﺪ، ﺍﺯ ﭼﻨﺪ ﺩﺍﻧﺶ ﺁﻣﻮﺯ ﺷﺮﻭﻉ ﺑﻪ ﭘﺮﺳﺶ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﺩﺭﺱ ﮐﺮﺩ .
ﻭﻗﺘﯽ ﻧﻮﺑﺖ ﺑﻪ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺩﺍﻧﺶ ﺁﻣﻮﺯﺍﻥ ﺭﺳﯿﺪ ﻭ ﭘﺎﺳﺨﯽ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﺩﺍﺩ ﺑﻘﯿﻪ ﺩﺍﻧﺶ ﺁﻣﻮﺯﺍﻥ ﺷﺮﻭﻉ ﺑﻪ ﺧﻨﺪﯾﺪﻥ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﺍﻭ ﺭﺍ ﻣﻮﺭﺩ ﺗﻤﺴﺨﺮ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺩﻧﺪ .
ﻣﻌﻠﻢ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﺷﺪ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﺩﺍﻧﺶ ﺁﻣﻮﺯ ﺍﺯ ﺿﺮﯾﺐ ﻫﻮﺷﯽ ﻭ ﺍﻋﺘﻤﺎﺩ ﺑﻨﻔﺴﯽ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﺑﺮﺧﻮﺭﺩﺍﺭ ﺍﺳﺖ ﻭ ﻫﻤﻮﺍﺭﻩ ﺗﻮﺳﻂ ﻫﻤﮑﻼﺳﯽ ﻫﺎﯾﺶ ﻣﻮﺭﺩ ﺗﻤﺴﺨﺮ ﻗﺮﺍﺭ ﻣﯿﮕﯿﺮﺩ .
ﺯﻧﮓ ﺁﺧﺮ ﻓﺮﺍ ﺭﺳﯿﺪ ﻭ ﻭﻗﺘﯽ ﺩﺍﻧﺶ ﺁﻣﻮﺯﺍﻥ ﺍﺯ ﮐﻼﺱ ﺧﺎﺭﺝ ﺷﺪﻧﺪ .. ﻣﻌﻠﻢ ﺁﻥ ﺩﺍﻧﺶ ﺁﻣﻮﺯ ﺭﺍ ﻓﺮﺍ ﺧﻮﺍﻧﺪ ﻭ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺑﺮﮔﻪ ﺍﯼ ﺩﺍﺩ ﮐﻪ ﺑﯿﺘﯽ ﺷﻌﺮ ﺭﻭﯼ ﺁﻥ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺍﺯ ﺍﻭ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﻫﻤﺎﻧﻄﻮﺭ ﮐﻪ ﻧﺎﻡ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺣﻔﻆ ﮐﺮﺩﻩ ﺁﻥ ﺑﯿﺖ ﺷﻌﺮ ﺭﺍ ﺣﻔﻆ ﮐﻨﺪ ﻭ ﺑﺎ ﻫﯿﭽﮑﺲ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﺍﯾﻦ ﻣﻮﺿﻮﻉ ﺻﺤﺒﺖ ﻧﮑﻨﺪ .
ﺭﻭﺯ ﺑﻌﺪ ﻣﻌﻠﻢ ﻫﻤﺎﻥ ﺑﯿﺖ ﺷﻌﺮ ﺭﺍ ﺭﻭﯼ ﺗﺨﺘﻪ ﻧﻮﺷﺖ ﻭ ﺑﻪ ﺳﺮﻋﺖ ﺁﻥ ﺑﯿﺖ ﺷﻌﺮ ﺭﺍ ﭘﺎﮎ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺍﺯ ﺑﭽﻪ ﻫﺎ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﻫﺮ ﮐﺲ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺯﻣﺎﻥ ﮐﻮﺗﺎﻩ ﺗﻮﺍﻧﺴﺘﻪ ﺷﻌﺮ ﺭﺍ ﺣﻔﻆ ﮐﻨﺪ ﺩﺳﺘﺶ ﺭﺍ ﺑﺎﻻ ﺑﺒﺮﺩ .
ﻫﯿﭽﮑﺪﺍﻡ ﺍﺯ ﺩﺍﻧﺶ ﺁﻣﻮﺯﺍﻥ ﻧﺘﻮﺍﻧﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﺣﻔﻆ ﮐﻨﺪ .. ﺗﻨﻬﺎ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺩﺳﺖ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﺎﻻ ﺑﺮﺩ ﻭ ﺷﻌﺮ ﺭﺍ ﺧﻮﺍﻧﺪ ﻫﻤﺎﻥ ﺩﺍﻧﺶ ﺁﻣﻮﺯ ﺩﯾﺮﻭﺯﯼ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﻣﻮﺭﺩ ﺗﻤﺴﺨﺮ ﺑﭽﻪ ﻫﺎ ﺑﻮﺩ ... ﺑﭽﻪ ﻫﺎ ﺍﺯ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺍﻭ ﺗﻮﺍﻧﺴﺘﻪ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻓﺮﺻﺖ ﮐﻮﺗﺎﻩ ﺷﻌﺮ ﺭﺍ ﺣﻔﻆ ﮐﻨﺪ ﻣﺎﺕ ﻭ ﻣﺒﻬﻮﺕ ﺷﺪﻧﺪ . ﻣﻌﻠﻢ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﻭ ﮐﻒ ﺑﺰﻧﻨﺪ ﻭ ﺗﺸﻮﯾﻘﺶ ﮐﻨﻨﺪ .
ﺩﺭ ﻃﻮﻝ ﺍﯾﻦ ﯾﮏ ﻣﺎﻩ ﻣﻌﻠﻢ ﺟﺪﯾﺪ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﻫﻤﯿﻦ ﮐﺎﺭ ﺭﺍ ﺗﮑﺮﺍﺭ ﻣﯿﮑﺮﺩ ﻭ ﺍﺯ ﺑﭽﻪ ﻫﺎ ﻣﯿﺨﻮﺍﺳﺖ ﺗﺸﻮﯾﻘﺶ ﮐﻨﻨﺪ ﻭ ﺍﻭ ﺭﺍ ﻣﻮﺭﺩ ﻟﻄﻒ ﻭ ﻣﺤﺒﺖ ﻗﺮﺍﺭ ﻣﯿﺪﺍﺩ .
ﮐﻢ ﮐﻢ ﻧﮕﺎﻩ ﻫﻤﮑﻼﺳﯽ ﻫﺎ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﺁﻥ ﺩﺍﻧﺶ ﺁﻣﻮﺯ ﺗﻐﯿﯿﺮ ﮐﺮﺩ .. ﺩﯾﮕﺮ ﮐﺴﯽ ﺍﻭ ﺭﺍ ﻣﺴﺨﺮﻩ ﻧﻤﯿﮑﺮﺩ .. ﺁﻥ ﺩﺍﻧﺶ ﺁﻣﻮﺯ ﺧﻮﺩ ﻧﯿﺰ ﺩﺍﺭﺍﯼ ﺍﻋﺘﻤﺎﺩ ﺑﻨﻔﺲ ﺷﺪ ﻭ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﮐﺮﺩ ﺩﯾﮕﺮ ﺁﻥ ﺷﺨﺼﯽ ﮐﻪ ﻫﻤﻮﺍﺭﻩ ﻣﻌﻠﻢ ﺳﺎﺑﻘﺶ " ﺧﻨﮓ " ﻣﯽ ﻧﺎﻣﯿﺪ ﻧﯿﺴﺖ .
ﺑﺨﺎﻃﺮ ﺍﻋﺘﻤﺎﺩ ﺑﻨﻔﺴﯽ ﮐﻪ ﺁﻥ ﻣﻌﻠﻢ ﺩﻟﺴﻮﺯ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺩﺍﺩ، ﺩﺍﻧﺶ ﺁﻣﻮﺯ ﺗﻤﺎﻡ ﺗﻼﺵ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ ﮐﻪ ﻫﻤﻮﺍﺭﻩ ﺁﻥ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﺧﻮﺏِ ﺑﺮﺗﺮ ﺑﻮﺩﻥ ﻭ ﺑﺎﻫﻮﺵ ﺑﻮﺩﻥ ﻭ ﺍﺭﺯﺷﻤﻨﺪ ﺑﻮﺩﻥ ﺩﺭ ﻧﻈﺮ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺭﺍ ﺣﻔﻆ ﮐﻨﺪ . ﺩﯾﮕﺮ ﻧﻤﯿﺨﻮﺍﺳﺖ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﻣﻮﺟﻮﺩﯼ ﺑﯽ ﺍﻫﻤﯿﺖ ﺑﺎﺷﺪ .
ﺁﻥ ﺳﺎﻝ ﺑﺎ ﻣﻌﺪﻟﯽ ﺧﻮﺏ ﻗﺒﻮﻝ ﺷﺪ . ﺑﻪ ﮐﻼﺳﻬﺎﯼ ﺑﺎﻻﺗﺮ ﺭﻓﺖ .. ﺩﺭ ﮐﻨﮑﻮﺭ ﺷﺮﮐﺖ ﮐﺮﺩ ﻭ ﻭﺍﺭﺩ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ﺷﺪ .. ﻣﺪﺭﮎ ﻟﯿﺴﺎﻧﺲ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﻫﻢ ﺍﮐﻨﻮﻥ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﺗﻼﺵ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﺴﺐ ﻣﺪﺭﮎ ﺩﮐﺘﺮﺍﺳﺖ .
ﺍﯾﻦ ﻗﺼﻪ ﺭﺍ ﺧﻮﺩ ﺁﻥ ﺩﺍﻧﺶ ﺁﻣﻮﺯ ﺑﺮﺍﯼ ﻗﺪﺭ ﺩﺍﻧﯽ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻣﻌﻠﻢ ﮐﻪ ﺑﺎ ﯾﮏ ﺣﺮﮐﺖ ﻫﻮﺷﻤﻨﺪﺍﻧﻪ ﻣﺴﯿﺮ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺍﻭ ﺭﺍ ﻋﻮﺽ ﻧﻤﻮﺩ ، ﺩﺭ ﺻﻔﺤﻪ ﺍﯾﻨﺴﺘﺎﮔﺮﺍﻣﺶ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﻌﻠﻢ ﺧﻮﺩ ﺁﺭﺯﻭﯼ ﻣﻮﻓﻘﯿﺖ ﻧﻤﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ .
ﺍﻧﺴﺎﻧﻬﺎ ﺩﻭ ﻧﻮﻋﻨﺪ :
ﻧﻮﻉ ﺍﻭﻝ ﮐﻠﯿﺪ ﺧﯿﺮ ﻫﺴﺘﻨﺪ .. ﺩﺳﺘﺖ ﺭﺍ ﻣﯿﮕﯿﺮﻧﺪ ﻭ ﺑﻪ ﺗﻮ ﺩﺭ ﺑﻬﺘﺮ ﺷﺪﻧﺖ ﮐﻤﮏ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ .. ﺑﻪ ﺗﻮ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﺍﺭﺯﺷﻤﻨﺪ
ﺑﻮﺩﻥ ﻣﯽ ﺩﻫﻨﺪ .
ﻧﻮﻉ ﺩﻭﻡ ﺍﻧﺴﺎﻧﻬﺎﯾﯽ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺩﯾﺪﻥ ﺍﻭﻟﯿﻦ ﺷﮑﺴﺖِ ﺷﺨﺺ، ﺣﺲ ﺑﯽ ﺍﺭﺯﺷﯽ ﻭ ﺑﺪ ﺷﺎﻧﺲ ﺑﻮﺩﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺍﻭ ﻣﻨﺘﻘﻞ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ . ﺍﯾﻦ ﺩﺍﻧﺶ ﺁﻣﻮﺯ ﻗﺮﺑﺎﻧﯽ ﻧﻮﻉ ﺩﻭﻡ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺍﻧﺴﺎﻧﻬﺎ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺑﺨﺖ ﺑﺎ ﺍﻭ ﯾﺎﺭ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺷﺨﺼﯽ ﺳﺮ ﺭﺍﻫﺶ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺩ ﮐﻪ ﯾﮏ ﻋﻤﺮ ﻣﻮﻓﻘﯿﺖ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺍﻭ ﻫﺪﯾﻪ ﺩﺍﺩ .
ﺍﯼ ﭘﺪﺭ ﻭ ﺍﯼ ﻣﺎﺩﺭ ﻭ ﺍﯼ ﻣﻌﻠﻢ .. ﺷﻤﺎ ﺍﺯ ﮐﺪﺍﻡ ﻧﻮﻉ ﻫﺴﺘﯽ؟

چهارشنبه, 03 آذر 1395

1- روز تولد دیگران را به خاطر داشته باش.
2- حداقل سالی یکبار طلوع آفتاب را تماشا کن.
3- برای فردایت برنامه ریزی کن.
4- از عبارت«متشکرم»زیاد استفاده کن.
5- بدان در چه وقت باید سکوت کنی.
6- زیر دوش آب برای خودت آواز بخوان.
7- احمقانه رفتار مکن.
8- برای هر مناسبت کوچکی جشن بگیر.
9- اجناسی که بچه ها می فروشند را بخر.
10- همیشه در حال آموختن باش.
11-آنچه می دانی به دیگران بیاموز.
12- روز تولدت یک درخت بکار.
13- دوستان جدید پیدا کن اما قدیمیها را از یاد مبر.
14- از مکانهای مختلف عکس بگیر.
15- راز دار باش.
16- فرصت لذت بردن از خوشی هایت را به بعد موکول نکن.
17- به دیگران متکی نباش.
18- هیچ وقت در مورد رژیم غذاییت با کسی صحبت نکن.
19- اشتباه هایت را بپذیر.
20- بدان که تمام اخباری که می شنوی درست نیست.
21- بعد از تنبیه بچه هایت , آنها را در آغوش بگیر و نوازش کن.
22- گاهی برای خودت سوت بزن.
23- شجاع باش , حتی اگر نیستی وانمود کن که هستی , هیچکس نمی تواند تفاوت بین این دو را تشخیص دهد.

25- به کسی کنایه نزن.
26- از بین کتاب هایت آنهایی را امانت بده که بازگشتشان برایت مهم نباشد.
27- به بچه هایت بگو که آنها فوق العاده اند.
28- سحر خیز باش
29- سعی کن همیشه خیلی هوشیار باشی , شانس گاهی اوقات خیلی آرام در می زند.
30- همیشه ساعتت را پنج دقیقه جلو بکش.
31-کسی را که امیدوار است هیچگاه نا امید نکن شاید تنها داروی او باشد
32-وقتی با بچه ها بازی می کنی سعی کن آنها برنده شوند
33-هیچگاه در دستگاه پیغام گیر تلفن پیام بی معنی و نامفهوم نگذار
34-وقت شناس باش
35-از افراد ناشایست دوری کن
36-در پول دادن به بچه هایت خسیس نباش
37-اصالت داشته باش
38-هیچ وقت به رقیبت اعتماد نکن
39-از حدی که لازم است مهربانتر باش
40-وقتی عصبانی هستی به هیچ کاری دست نزن
41-بهترین دوست همسرت باش
42-تا وقتی شغل بهتری پیدا نکرده ایی شغل فعلیت را از دست مده
43-سعی کن مفید ترین و با احساس ترین آدم روی زمین باشی
44-از کسی کینه به دل نگیر
45-برای تمام موجودات زنده ارزش قائل شو
46-شکست را به راحتی بپذیر.
47- وقتی پیروز شدی فخر فروشی نکن.
48- خودت را در گیر مسائل بی اهمیت نکن.
49- هرگز به کسی نگو که خسته و افسرده به نظر می آید.
50- همیشه به قولت وفادار باش.
51- تا می توانی جدایی ها را به وصل تبدیل کن.
52- عادت کن که همیشه حتی زمانی که ناراحت هستی خودت را سرحال نشان دهی.
53- زندگی را سخت نگیر.
54- هیچ وقت قمار بازی نکن.
55- وقتی با کار سختی روبرو شدی به خودت تلقین کن که شکست غیر ممکن است.
56- از وسایلت به خوبی محافظت کن.
57- انتظار نداشته باش که پول برایت خوشبختی بیاورد.
58- برای تغییر دادن دیگران بیش از این تلاش نکن.
59- همیشه خوش ظاهر و شیک پوش باش.
60- پلها را از بین نبر شاید مجبور شوی بار دیگر از رودخانه عبور کنی.
61- خودت را دست کم نگیر.
62- متواضع و فروتن باش.
63- در ماشینت را همیشه قفل کن.
64- قدرت بخشندگی را از یاد مبر.
65- نسبت به مردمی که به تو می گویند خیلی صادق و بی ریا هستی محتاط باش.
66- دوستی های قدیم را دوباره تازه کن.
67- سعی کن زندگی همواره برایت پیام داشته باشد.
68- کتاب مورد علاقه ات را برای بار دوم بخوان.
69- طوری زندگی کن که روی سنگ قبرت بنویسند:  شخصی که از هیچ چیز در ز‌ندگیش پشیمان نبود .
70- و از همه مهمتر آنکه...،
"انسانیت" انسان...، از جایی آغاز میشود...، که نسبت به حقوق دیگران...، احساس مسئولیت میکند؛ و میزان "انسانیت" هرکس...، به همت و خدمت او... برای رفع یا کاهش غم ها و مشکلات دیگران بستگی دارد .

آخرین اخبار

با ما در تماس باشید

عضویت در خبرنامه سایت

گزارشات پر بازدید

جاذبه های گردشگری استان سیستان و بلوچستان

آمار بازدید کنندگان

mod_vvisit_counterامروز2283
mod_vvisit_counterدیروز2844
mod_vvisit_counterاین هفته13284
mod_vvisit_counterهفته قبل17493
mod_vvisit_counterاین ماه36442
mod_vvisit_counterماه گذشته79378
mod_vvisit_counterکل بازدیدها1087776

بازدیدکننده جاری : 49
آدرس آی پی : 54.242.94.204
,
امروز : 17, فوریه, 2018

حالت های رنگی