امروز: یکشنبه 03 شهریور 1398 برابر با 25 آگوست 2019

 

دارای مجوز  رسمی از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به شماره 93/28012

دچار کوری سفید شده‌ایم❕

  • دوشنبه, 26 شهریور 1397
  • اندازه قلم کاهش اندازه قلم افزایش اندازه قلم

▪️شاید کتاب «کوری» نوشته  ژوزه ساراماگو نویسنده پرتغالی را خوانده باشید. شاید هم نخوانده باشید که توصیه می‌شود حتما بخوانید. ساراماگو در این کتاب با لحنی هولناک به رعایت نکردن حقوق دیگران اشاره می‌کند. داستانی که از یک چهار راه آغاز می‌شود و شهری را دچار یک کوری سفید می‌کند.

▫️کسانی که دچار کوری سفید شدند، تلاش می‌کنند خود را زنده نگه دارند حتی اگر این زنده ماندن به مرگ دیگران ختم شود. همه می‌خواهند خود را نجات دهند و کسی به فکر دیگران نیست.

▪️تنها یک نفر در این شهر کورها، بیناست که در واقع وجدان بیدار این جامعه است، ایده‌آل درون هر انسان!

▫️حالا می‌خواهم تلخ و هولناک بنویسم و بگویم ما هم دچار کوری سفید شده‎‌ایم. رفتاری که امروز در جامعه ایران شاهد آن هستیم کم از کوران کتاب ساراماگو ندارد.

▪️دیروز شاهد اتفاق تلخی بودم. مردم در یک فروشگاه در حال خرید بودند که اتفاق عادی است اما نکته اینجاست که تقریبا از هر کالایی از رب، روغن تا پوشک و نوار بهداشتی، 5 تا 5 تا می‌خریدند. گویا فروشگاه بیشتر از 5 تا به هر فردی نمی‌داد و گرنه آنها بیشتر می‌خریدند.

▫️چه خبر است؟ چرا به اینجا رسیدیم؟ چرا فکر می‌کنیم تنها و تنها باید خودمان زنده بمانیم. چرا فکر نمی‌کنیم افراد دیگری در این جامعه هستند که آنها هم باید زندگی کنند.

▪️یک لحظه با خود فکر کنیم. الان ما تمام پوشک‌های یک مغازه را خریدیم یا تمام برنج‌های یک مغازه را خالی کردیم. خوب، دیگران باید چه کنند؟ آن بچه‌ای که احتیاج به پوشک یا شیر خشک دارد باید چه کند؟

▫️با خودمان فکر کرده‌ایم که اگر همچون گذشته به تعداد نیاز خرید می‌کردیم امروز دهان به دهان نمی‌چرخید که مثلا نوار بهداشتی در سطح شهر نایاب شده است. بله، در هر حالتی هر فردی از کالایی 10 برابر نیاز خود بخرد آن کالا نایاب می‌شود و از دسترس دیگران خارج. چه ایران چه خارج.

▪️ما همه را محکوم می‌کنیم اما وقتی به عرصه عمل می‌رسیم، خودمان چشم‌مان را بر تمام مسائل می‌بندیم و فقط به دنبال زین کردن اسب خود هستیم.

▫️این اولین بار نیست که جامعه ما با مشکلات این چنین دست و پنجه نرم می‌کند. خوب است به یاد بیاوریم حدود سی سال پیش در بحبوحه جنگ، مردم هوای همدیگر را داشتند. پدری اگر برای فرزندش یک شیر خشک می‌خرید برای دختر همسایه نیز می‌خرید. تازه آن موقع جنگ نظامی بود و مردم واقعا هم نگران نان بودند هم جان اما اجازه نمی‌دادند وجدانش قربانی چند تکه نان شود.

▪️باید از خود بپرسیم چرا به اینجا رسیده‌ایم؟ چرا همان مردم امروز می‌تازند بدون اینکه توجه کنند کسی در غبار تاختن آنها در حال خفه شدن است. تقریبا همه در حال گل کردن آب هستیم بدون اینکه توجه کنیم، در فرودست انگار، کفتری می‌خورد آب.

✍️مصطفی داننده

خواندن 190 دفعه
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)
منتشرشده در یادداشت
خواندن کد خبر: 6954
برچسب‌ها

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.

آخرین اخبار

با ما در تماس باشید

عضویت در خبرنامه سایت

گزارشات پر بازدید

جاذبه های گردشگری استان سیستان و بلوچستان

آمار بازدید کنندگان

mod_vvisit_counterامروز473
mod_vvisit_counterدیروز586
mod_vvisit_counterاین هفته473
mod_vvisit_counterهفته قبل12643
mod_vvisit_counterاین ماه71000
mod_vvisit_counterماه گذشته107975
mod_vvisit_counterکل بازدیدها2076193

بازدیدکننده جاری : 8
آدرس آی پی : 35.175.200.4
,
امروز : 25, آگوست, 2019

حالت های رنگی